پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۹

خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر می‌گردد

پس از مردن غبارم گردهٔ تصویر می‌گردد

بود تا می جوان، با او به صد جان عشق می‌ورزم

مریدش می‌شوم از صدق دل چون پیر می‌گردد

حذر کن ای سپهر از تیغ آه گریه‌آلودم

نفس چون آب بردارد، دم شمشیر می‌گردد

رهین منّت عشقم که افزود اعتبارم را

شکست رنگ بر رخساره‌ام اکسیر می‌گردد

غبار خاطرم انبوه شد، لختی فرو گریم

بلی باران شود، چون ابر عالمگیر می‌گردد

به خوان روزگاران دست خواهش را نیالایم

که آخر کام نعمت‌خواره از جان سیر می‌گردد

شدم شوریده خاطر از خیال گردش چشمی

به هم این حلقه‌ها چون بسته شد زنجیر می‌گردد

فلک طفل دبستان است طبع نکته‌سنجان را

کبود از سیلی من، روی چرخِ پیر می‌گردد

حزین از فکر آن شیرین دهن دایم گدازانم

شود چون استخوانم آب، جوی شیر می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۱آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد
  2. شمارهٔ ۴۶۲تا کی توان ز عمر، فریب سراب خورد؟
  3. شمارهٔ ۴۶۳هرکس به خاک میکده مست و خراب مُرد
  4. شمارهٔ ۴۶۴جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید
  5. شمارهٔ ۴۶۵چه شد یا رب که ابر نوبهاران برنمی خیزد؟
  6. شمارهٔ ۴۶۶تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد
  7. شمارهٔ ۴۶۷ز آهم بیستون چرخ، آتش تاب می‌گردد
  8. شمارهٔ ۴۶۸عشق تو که صد برهمن از کیش برآورد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.