پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۷

مرا مجال سخن، بادهٔ زلال دهد

که شیشه ره به پریخانهٔ خیال دهد

فسرده از سخن سرد خود ستایانم

سرود مطرب کج نغمه، گوشمال دهد

به غیر جذبهٔ خاطر که خضر این وادی ست

به بحر، قطرهٔ ما را که اتصال دهد؟

به حشر نامهٔ اعمال مجرمی ست سفید

که شستشو به عرقهای انفعال دهد

صدف به ابر چرا تهمت سخا بندد؟

ز گوهری که به سعی کف سؤال دهد

شمیم عشق بود تا به حشر خاک مرا

که بوی باده دیرینه ی سفال دهد

حزین به دولت سودای خال و خط کسی ست

که عنبرین قلمت نافه ی غزال دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۹خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر می‌گردد
  2. شمارهٔ ۴۶۰شبی که سروِ تو شمع مزار من گردد
  3. شمارهٔ ۴۶۱آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد
  4. شمارهٔ ۴۶۲تا کی توان ز عمر، فریب سراب خورد؟
  5. شمارهٔ ۴۶۳هرکس به خاک میکده مست و خراب مُرد
  6. شمارهٔ ۴۶۴جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید
  7. شمارهٔ ۴۶۵چه شد یا رب که ابر نوبهاران برنمی خیزد؟
  8. شمارهٔ ۴۶۶تا سرو را هوای قدت سرفراز کرد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.