پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۶

بزمی که مست ناز مرا جلوه گاه بود

بادام چشم، نقل شراب نگاه بود

مأوای حادثات، شبستان زندگی ست

فانوس شمع ما نفس صبحگاه بود

مفتی ناز، کرد جفا را چرا حلال؟

در ملّتی که شکوهٔ عاشق گناه بود

صحبت میان حسن و محبّت چنین خوش است

با ما نگاه گرم تو برق و گیاه بود

روشن نگشت چشم حزین از جمال تو

روزش تمام چون شب زلفت سیاه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۸دور عذار تو، خط وجود ندارد
  2. شمارهٔ ۴۵۹خیالش گر چنین در خاطرم جاگیر می‌گردد
  3. شمارهٔ ۴۶۰شبی که سروِ تو شمع مزار من گردد
  4. شمارهٔ ۴۶۱آماده است تا مژهٔ ما به هم خورد
  5. شمارهٔ ۴۶۲تا کی توان ز عمر، فریب سراب خورد؟
  6. شمارهٔ ۴۶۳هرکس به خاک میکده مست و خراب مُرد
  7. شمارهٔ ۴۶۴جلوه اش دامن نازی به دل ریش کشید
  8. شمارهٔ ۴۶۵چه شد یا رب که ابر نوبهاران برنمی خیزد؟
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.