پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۰

بیان روشنی چون شمع دارم خصم جان خود

من آتش نفس در زیر تیغم از زبان خود

شراب غم ندارد جلوه ای در تنگنای دل

خمارآلودم از کم ظرفی رطل گران خود

جنون تر دماغم ناز گلشن بر نمی تابد

بهاری در نظر دارم، ز چشم خون فشان خود

تپیدنهای دل در راه شوقم مضطرب دارد

بیابان مرگم، از بانگ درای کاروان خود

خیال دام می کردم شکنج زلف سنبل را

به دل فال اسیری می زدم در آشیان خود

مروت نیست کز زخم دلم پهلو کند خالی

چِه منّتها که از تیغ تو ننهادم به جان خود

چو شمع از ناب غیرت می گدازم مغزجان خود

همای من قناعت می کند با استخوان خود

حزین اسلام و کفر افتاد مدهوش از نوای دل

بنازم نالهٔ ناقوسیِ لبّیک خوان خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۲من کشتهٔ زخمی که اجل را خجل آرد
  2. شمارهٔ ۴۳۳تن دیده اند از من و جانم ندیده اند
  3. شمارهٔ ۴۳۴نگه، رنگین‌تر از گل می‌کند رویی که او دارد
  4. شمارهٔ ۴۳۵خدا در ماتم آسودگی شادم نگه دارد
  5. شمارهٔ ۴۳۶دل در شکن زلفت، صبح طربی دارد
  6. شمارهٔ ۴۳۷سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد
  7. شمارهٔ ۴۳۸چشمت چرا حریف شرابم نمی کند؟
  8. شمارهٔ ۴۳۹صباح وصل به بختم اثر چه خواهدکرد؟
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.