پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

سرگرم فنا فکر دگر هیچ ندارد

شمع سحری برگ سفر هیچ ندارد

جز شورش آفاق به عالم خبری نیست

آسوده دل ما که خبر هیچ ندارد

بیهوده بود زیر فلک بال فشانی

این تنگ قفس روزن و در هیچ ندارد

بیرون نتوان کرد سر از جیب صلاحم

این خرقه به جز دامن تر هیچ ندارد

جایی که برآید ز کمین تیغ تغافل

جز داغ دل ریش، سپر هیچ ندارد

یک ذّرّه، تهیدست نرفت از در قسمت

نالیدن از آن نی،که شکر هیچ ندارد

آنجا که نظرباز بود دیده دلها

یعقوب غم هجر پسر هیچ ندارد

آسوده گر از سنگ شد، از ارّه جدا نیست

نخلی که درین باغ، ثمر هیچ ندارد

تا هست، دلم بی قفس و بند اسیر است

زندان وفا راه به در هیچ ندارد

آن لعل می آلود، کبابی نمکین تر

در آتش، ازین لخت جگر هیچ ندارد

ساقی به می ناب فکن کشتی ما را

این لجه پرشور، خطر هیچ ندارد

آن کیسه که بر مهر و وفا دوخته بودم

غیر از زر داغ تو دگر هیچ ندارد

در معرکهٔ عشق تو، پا پس نگذارم

مشتاق شهادت غم سر هیچ ندارد

تا ساحل پیمانه رسیدیم و نشستیم

این آب تنک مایه، گذر هیچ ندارد

محروم مهل چشم حزین نگران را

بی خاک رهت نور نظر هیچ ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹صباح وصل به بختم اثر چه خواهدکرد؟
  2. شمارهٔ ۴۴۰مطرب ره مستی زد هشیار نباید شد
  3. شمارهٔ ۴۴۱از عشق، تن سوخته جانان گله دارد
  4. شمارهٔ ۴۴۲به عهد بی وفایان، آشتی رنجیدنی دارد
  5. شمارهٔ ۴۴۳غم توگونه ی گلنار را کهربا سازد
  6. شمارهٔ ۴۴۴به خون هر چند دستی غمرهٔ بیدادگر دارد
  7. شمارهٔ ۴۴۵عذار ساده اش خط غباری در نظر دارد
  8. شمارهٔ ۴۴۶دهد ساقی اگر ساغر چنین، مخمور نگذارد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.