پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۳

غم توگونه ی گلنار را کهربا سازد

به عشق هر چه مس آرند کیمیا سازد

دوباره زندگی حشر مرگ موعودیست

ز خاک کوی تو ما را اگر جدا سازد

غرور ناز تو دارد ز لطف مأیوسم

عجب که بوی تو با قاصد صبا سازد

چو گل به سینهٔ صد چاک من چه می خندی؟

غم تو پیرهن غنچه را قبا سازد

جدا به مرگ نگردم ز آشنا روبی

که از لبم به سخنهای آشنا سازد

حزین به سینه دلی فارغ از دوا دارم

که درد عشق به دلهای مبتلا سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۵عذار ساده اش خط غباری در نظر دارد
  2. شمارهٔ ۴۴۶دهد ساقی اگر ساغر چنین، مخمور نگذارد
  3. شمارهٔ ۴۴۷کجا پاس حجاب از زاهد بی‌پیر می‌آید؟
  4. شمارهٔ ۴۴۸نه تاب دوری و نه طاقت دیدار می باشد
  5. شمارهٔ ۴۴۹ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد
  6. شمارهٔ ۴۵۰ساقی به حریفان خط جامی نفرستاد
  7. شمارهٔ ۴۵۱دیشب که چشم مست تو خاطر نواز بود
  8. شمارهٔ ۴۵۲زلف بی باک تو تا سلسله جنبانم بود
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.