پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

ز چابک دستی دل، در کفم خارا زبون افتد

ز برق تیشهٔ من، آتشی در بیستون افتد

عنان برتافتم از کین گردون نالهٔ خود را

نیالایم به خونش تیغ، چون دشمن زبون افتد

گره تا می توانی زد بزن ای چرخ بر کارم

مبادا گوهر من در کف دنیای دون افتد

نفس در سینهٔ من دست و پا گم کرده می گردد

چه باشد حال غواصی که در دریای خون افتد؟

حزین اندیشه در کار تو حیران است دانا را

نمی بایست دل، دست و گریبان جنون افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱دیشب که چشم مست تو خاطر نواز بود
  2. شمارهٔ ۴۵۲زلف بی باک تو تا سلسله جنبانم بود
  3. شمارهٔ ۴۵۳با خاطر افسرده دلان چند توان بود؟
  4. شمارهٔ ۴۵۴خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود
  5. شمارهٔ ۴۵۵یاد روزی که تو را میل به اغیار نبود
  6. شمارهٔ ۴۵۶بزمی که مست ناز مرا جلوه گاه بود
  7. شمارهٔ ۴۵۷مرا مجال سخن، بادهٔ زلال دهد
  8. شمارهٔ ۴۵۸دور عذار تو، خط وجود ندارد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.