پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

ساغر نزنم تا بتوان خون جگر زد

بر سر نزنم گل، چو توان دست به سر زد

گویا به چمن تند وزیده ست نسیمی

این مرغ گرفتار صفیری به اثر زد

پرداخته بودم ز سواد دو جهان چشم

آن طره ی طرار ، مرا راه نظر زد

بازوی شکارافکن آن غمزه بنازم

تیرش اگر از سینه خطا شد به جگر زد

بنواخت مرا آن لب شیرین به پیامی

صد غوطه فزون تلخی جانم به شکر زد

جانا به نظر خرد مبین دانهٔ اشکم

آتش به جهانی شود از نیم شرر زد

می سوخت حزین را، مژه در راه تو چون شمع

آتش شب هجران تو در دیدهٔ تر زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳گر به شوخی شرری در پر پروانه زدند
  2. شمارهٔ ۳۷۴تهمت برق تجلی ست که بر طور زدند
  3. شمارهٔ ۳۷۵بیخودان بانگ اناالحق که درین دار زدند
  4. شمارهٔ ۳۷۶یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود
  5. شمارهٔ ۳۷۷شب که در خلوت اندیشه تمنّای تو بود
  6. شمارهٔ ۳۷۸بزم وصل است و غم هجر همان است که بود
  7. شمارهٔ ۳۷۹با چرخ سفله، همّت ما در نبرد بود
  8. شمارهٔ ۳۸۰محرومی وصال تو دل را نوید بود
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.