پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

سیه‌چشمی دلم را از پی تسخیر می‌آید

غزالی در هوای صید این نخجیر می‌آید

جنونم آنقدرها شور دارد در ره شوقش

که از موج نگاهم، نالهٔ زنجیر می‌آید

عیار عشق چون زد بر محک اندیشه، دانستم

که خون کوهکن آخر ز جوی شیر می‌آید

خضر را چشمه‌سار زندگانی باد ارزانی

مرا آب حیات از جدول شمشیر می‌آید

سرت گردم شکیبا نیست، از ضعف است می‌دانی

اگر جان بر لبم در انتظارت دیر می‌آید

شکار دامن دشت تمنا خاک خواهد شد

حزین از سینه آهم بس که بی‌تأثیر می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶به خاطر چون خیال لعل آن رنگین عتاب آید
  2. شمارهٔ ۲۹۷سحر ز هاتف میخانه ام سروش آمد
  3. شمارهٔ ۲۹۸شب زلف تو در خیالم آمد
  4. شمارهٔ ۲۹۹یک ره به سر تربتم از ناز نیامد
  5. شمارهٔ ۳۰۰شبی ز هجر تو ما را به سر نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۳۰۱عشق سرکش، به فغان، زین دل ناشاد آمد
  7. شمارهٔ ۳۰۲کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید
  8. شمارهٔ ۳۰۳نقاب از چهره بگشا تا ز غربت جان برون آید
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.