پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید

به شاهی می رسد یوسف، چو از زندان برون آید

ز بس از درد هجران زندگانی گشته دشوارم

رگ جان بی تو چون تار نفس آسان برون آید

ز تیر غمزهٔ او بس که دارد دل جراحت ها

نفس از سینه خون آلود، چون پیکان برون آید

سپر گر مانع تیر قضا گردد، تواند شد

که دل از عهدهٔ آن کاوش مژگان برون آید

به پای خُم من مخمور، لب بر خاک می مالم

سبوی قسمتم خشک از دل عمّان برون آید

ز کودک مشربی ها می خورد زاهد غم روزی

که از کام حریصش لقمه چون دندان برون آید

حزین احسانی از مژگان تر در کار دریا کن

که تا کام صدف از منّت احسان برون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴از ناز نقش پایت، بر خاک مشکل آید
  2. شمارهٔ ۳۰۵غرور ناز با کوه تحمّل برنمی‌آید
  3. شمارهٔ ۳۰۶تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود
  4. شمارهٔ ۳۰۷ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
  5. شمارهٔ ۳۰۸نالم به اثر گر غم او یار نباشد
  6. شمارهٔ ۳۰۹خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد
  7. شمارهٔ ۳۱۰دل هر قطره‌ای دریای اسرار تو می‌باشد
  8. شمارهٔ ۳۱۱ز خاموشی دلم را پاس الفت مدعا باشد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.