پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

ز خاموشی دلم را پاس الفت مدعا باشد

دمی هرگز نمی خواهم دو لب از هم جدا باشد

نگه دارد چرا در سینه، سالک عقدهٔ دل را

در آن وادی که خارش، ناخن مشکل گشا باشد

فرو ریزد اگر ایوان گردون، نیست پروایی

خرابات ارم بنیاد ما، عالی بنا باشد

به جرم بت پرستی از نظر افکنده ای ما را

چرا کس ای صنم این گونه کافر ماجرا باشد؟

حزین خسته دل را کشتی از بی‌التفاتی‌ها

چرا با آشنا، کس اینقدر دیرآشنا باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳گر رخ به ما نمایی، ای خوش لقا چه باشد؟
  2. شمارهٔ ۳۱۴خوش آن عاشق که شیدای تو باشد
  3. شمارهٔ ۳۱۵از غم، دل حیران چه خبر داشته باشد؟
  4. شمارهٔ ۳۱۶جانان ز من آیا خبری داشته باشد؟
  5. شمارهٔ ۳۱۷دل آزاده، باخدا باشد
  6. شمارهٔ ۳۱۸خورشید، درین کلبه شب افروز نباشد
  7. شمارهٔ ۳۱۹ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد
  8. شمارهٔ ۳۲۰نشان وحشی من در دل بی کینه پیدا شد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.