پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

گر رخ به ما نمایی، ای خوش لقا چه باشد؟

ما را ز ما ستانی، ای دلربا! چه باشد؟

از یار ناموافق، دوری ضرورت آمد

گر ساعتی نشینی از خود جدا، چه باشد؟

از وصل خود بریدی، گویی چه جور دیدی؟

خود فصل ماجرا کن، جور و جفا چه باشد؟

شمع جمال موسی، شد برق و طور را زد

نار کلیم آن بود، نور خدا چه باشد؟

انوار مرشد روم، شد راهبر حزین را

گر همّتی بخواهی از اولیا چه باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵از غم، دل حیران چه خبر داشته باشد؟
  2. شمارهٔ ۳۱۶جانان ز من آیا خبری داشته باشد؟
  3. شمارهٔ ۳۱۷دل آزاده، باخدا باشد
  4. شمارهٔ ۳۱۸خورشید، درین کلبه شب افروز نباشد
  5. شمارهٔ ۳۱۹ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد
  6. شمارهٔ ۳۲۰نشان وحشی من در دل بی کینه پیدا شد
  7. شمارهٔ ۳۲۱فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد
  8. شمارهٔ ۳۲۲ای سیل مرگ، بی تو دل تشنه آب شد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.