پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد

کدورت در دل بی مدّعا هرگز نمی باشد

قیامت آمد و رفت و نیامد وعدهٔ زودش

وفا در یاد آن دیر آشنا هرگز نمی باشد

یکی از وصل می گوید، یکی از هجر می نالد

بساط عشق بازان بی نوا هرگز نمی باشد

ز خاطر، باده اول می زداید زنگ هستی را

نماز می گساران را، ریا هرگز نمی باشد

زخود رفتن سفر باشد، خراباتی نژادان را

به کوی می پرستان نقش پا هرگز نمی باشد

کند سرپنجهٔ افتادگی، صید زبردستان

سپاه خاکساران را، نوا هرگز نمی باشد

حزین ، احسان بود پیش از طلب، رسم جوانمردان

دَرِ ارباب همّت را، گدا هرگز نمی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد
  2. شمارهٔ ۳۲۲ای سیل مرگ، بی تو دل تشنه آب شد
  3. شمارهٔ ۳۲۳سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد
  4. شمارهٔ ۳۲۴از سبزه سبز، پشت لب جویبار شد
  5. شمارهٔ ۳۲۵درکارگاه غیب چو طرح لباس شد
  6. شمارهٔ ۳۲۶افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد
  7. شمارهٔ ۳۲۷پری گر وا کنم، پروانهٔ شمع تو خواهم شد
  8. شمارهٔ ۳۲۸فقرم کجا ز جلوهٔ دنیا زبون شود؟
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.