پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

فقرم کجا ز جلوهٔ دنیا زبون شود؟

موج سراب، دام ره خضر چون شود؟

سودای زلف یار، به دیوانگی کشید

فکری که در دماغ بماند، جنون شود

در سینه شکسته دلان تو آه نیست

چون بشکند سپاه، علمها نگون شود

بی شفقت است ناخن خارا تراش عشق

نزدیک شد غبار دلم بیستون شود

در قلزمی که شورش عشق است، ناخدا

بالد به خویش قطره و دریای خون شود

خاکم به باد رفت وز یادم نمی روی

عشق آن خیال نیست که از دل برون شود

در نشئه، نیست عقل فلاطون کم از شراب

هر کس گزید خلوت خم، ذوفنون شود

هر برگ از بهار دگرگیرد آب ورنگ

از خون دیده، چهره مرا لاله گون شود

عمری که هست مایهٔ آزادگی حزین

حیف است صرف محنت دنیای دون شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰خجل در برم، عقل نادان نشیند
  2. شمارهٔ ۳۳۱بفشه چون ز بناگوش یار برخیزد
  3. شمارهٔ ۳۳۲فروزان کن ز رخ، کاشانهای چند
  4. شمارهٔ ۳۳۳خوشا شمعی که سر تا پا بسوزد
  5. شمارهٔ ۳۳۴نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد
  6. شمارهٔ ۳۳۵روی تو به خورشید فلک نور فروشد
  7. شمارهٔ ۳۳۶در دیدهٔ من غیر رخ یار نگنجد
  8. شمارهٔ ۳۳۷نخست از عاشقان بی جرمی آن نامهربان رنجد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.