پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

خورشید، درین کلبه شب افروز نباشد

خورشید رخی، تا نبود روز نباشد

در جعبهٔ مژگان جفاکیش تو جانا

یک تیر ندیدیم که دلدوز نباشد

هرگز نزند بلبل شوریده نوایم

از سینه، صفیری که غم اندوز نباشد

چون من نتوان از سر کونین گذشتن

تا همّتی از طالع فیروز نباشد

چون صبح به پاس دم اگر حاضر وقتی

آن روز کدام است که نوروز نباشد؟

چون شمع درین بزم محال است برآرم

هرگز سر حرفی که زبان سوز نباشد

چون کلک خوش آهنگ تو، امروز حزین نیست

مضراب نوازی که نوآموز نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰نشان وحشی من در دل بی کینه پیدا شد
  2. شمارهٔ ۳۲۱فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد
  3. شمارهٔ ۳۲۲ای سیل مرگ، بی تو دل تشنه آب شد
  4. شمارهٔ ۳۲۳سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد
  5. شمارهٔ ۳۲۴از سبزه سبز، پشت لب جویبار شد
  6. شمارهٔ ۳۲۵درکارگاه غیب چو طرح لباس شد
  7. شمارهٔ ۳۲۶افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد
  8. شمارهٔ ۳۲۷پری گر وا کنم، پروانهٔ شمع تو خواهم شد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.