پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

از غم، دل حیران چه خبر داشته باشد؟

محو تو، ز هجران چه خبر داشته باشد؟

آن سرو گل اندام که دلها چمن اوست

از خانه به دوشان چه خبر داشته باشد؟

از حال تذروان پر و بال شکسته

آن سرو خرامان چه خبر داشته باشد؟

آن شوخ که در خانهٔ آیینه کند سیر

از آبله پایان چه خبر داشته باشد؟

طفلی که ز مستی نشناسد سر و پا را

از بیسر و پایان چه خبر داشته باشد؟

هستی ست،که در عشق فراموش شد اول

مجنون تو از جان چه خبر داشته باشد؟

چون بهله کف از کار فتاده ست حزین را

از دامن جانان چه خبر داشته باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷دل آزاده، باخدا باشد
  2. شمارهٔ ۳۱۸خورشید، درین کلبه شب افروز نباشد
  3. شمارهٔ ۳۱۹ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد
  4. شمارهٔ ۳۲۰نشان وحشی من در دل بی کینه پیدا شد
  5. شمارهٔ ۳۲۱فروزان چهره چون شمع آمدی، دلها تسلّی شد
  6. شمارهٔ ۳۲۲ای سیل مرگ، بی تو دل تشنه آب شد
  7. شمارهٔ ۳۲۳سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد
  8. شمارهٔ ۳۲۴از سبزه سبز، پشت لب جویبار شد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.