پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

نقاب از چهره بگشا تا ز غربت جان برون آید

برافشان زلف را تا زاهد از ایمان برون آید

دهد گر لعل سیرابت منادی، جانگدازان را

خضر لب تشنه از سرچشمهٔ حیوان برون آید

فرو خوردم ز بیم خویت از بس اشک خونین را

ز چشمم جای مژگان، پنجهٔ مرجان برون آید

قدم از وادی شوقت کشیدن، نیست مقدورم

مرا گر خار پا از دیده چون مژگان برون آید

سپند من ندارد تاب روی گرم، چون شبنم

چه خواهم کرد اگر آن آتشین جولان برون آید؟

عبیرآمیز می آید ز کویَت قاصد آهم

صبا آلوده بوی گل از بستان برون آید

به زندان غریبی بایدش خون جگر خوردن

نمی بایست یوسف از چه کنعان برون آید

به محشر کشتهٔ شمشیر ناز لاله رخساران

چو گل خونین کفن از عرصهٔ میدان برون آید

زند چون خار خار عشق سرکش شعله در جانی

خلیل آسا سلامت ز آتش سوزان برون آید

نباشد پیش روشندل فروغی اهل دعوی را

فتد شمع از زبان، چون مهر نورافشان برون آید

چه عنوان از نیام آید برون تیغ سیه تابش؟

نگه خون ریزتر، زان نرگس فتان برون آید

حزین ، از جلوهٔ مستانهٔ ساقی بگو رمزی

که شیخ خانقاه از پاکی دامان برون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵غرور ناز با کوه تحمّل برنمی‌آید
  2. شمارهٔ ۳۰۶تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود
  3. شمارهٔ ۳۰۷ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
  4. شمارهٔ ۳۰۸نالم به اثر گر غم او یار نباشد
  5. شمارهٔ ۳۰۹خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد
  6. شمارهٔ ۳۱۰دل هر قطره‌ای دریای اسرار تو می‌باشد
  7. شمارهٔ ۳۱۱ز خاموشی دلم را پاس الفت مدعا باشد
  8. شمارهٔ ۳۱۲مرا آزادگی شیرازهٔ آمال می باشد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.