پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

شبی ز هجر تو ما را به سر نمی‌آید

که پارهٔ جگر از چشم تر نمی‌آید

به رنگ مو، ز سرم خار پا برون آمد

چه‌ها که در ره عشقت به سر نمی‌آید

نکوست هرچه کند با من فلک‌زده دوست

که بد، به دیدهٔ صاحب‌نظر نمی‌آید

مگر به رنگ سبو، می به کام ما ریزند

ز دست بستهٔ ما کار بر نمی‌آید

حزین بی‌خبر از خود، ز خود خبردار است

تو را که با خودی، از خود خبر نمی‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید
  2. شمارهٔ ۳۰۳نقاب از چهره بگشا تا ز غربت جان برون آید
  3. شمارهٔ ۳۰۴از ناز نقش پایت، بر خاک مشکل آید
  4. شمارهٔ ۳۰۵غرور ناز با کوه تحمّل برنمی‌آید
  5. شمارهٔ ۳۰۶تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود
  6. شمارهٔ ۳۰۷ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
  7. شمارهٔ ۳۰۸نالم به اثر گر غم او یار نباشد
  8. شمارهٔ ۳۰۹خوش آنکه دلم آینه سیمای تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.