پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

سحر ز هاتف میخانه ام سروش آمد

که بایدت به در پیر می فروش آمد

به جان چو خدمت میخانه راکمر بستم

سرم ز مستی آسودگی به هوش آمد

چو ره به گشت گلستان وحدتم دادند

نوای بلبل و زاغم، یکی به گوش آمد

به پای مغبچه گر جان دهم غریب مدان

که خون مشرب یک رنگیم به جوش آمد

برآور از قفس ای بلبل خزان زده سر

که فصل گل شد و ایام عیش و نوش آمد

دگر خموش نشستن به خانه، بی دردیست

که قمری از سر هر شاخ در خروش آمد

سرم به قیصر و خاقان فرو نمی آید

از آن زمان که سبوی میم به دوش آمد

کسی زبان نتواند به راز غیب گشود

جرس به قافلهٔ اهل دل خموش آمد

به دست پیر خرابات توبه کرده حزین

که مست از در میخانه خرقه پوش آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹یک ره به سر تربتم از ناز نیامد
  2. شمارهٔ ۳۰۰شبی ز هجر تو ما را به سر نمی‌آید
  3. شمارهٔ ۳۰۱عشق سرکش، به فغان، زین دل ناشاد آمد
  4. شمارهٔ ۳۰۲کند بر تخت عزت جا، چو از تن جان برون آید
  5. شمارهٔ ۳۰۳نقاب از چهره بگشا تا ز غربت جان برون آید
  6. شمارهٔ ۳۰۴از ناز نقش پایت، بر خاک مشکل آید
  7. شمارهٔ ۳۰۵غرور ناز با کوه تحمّل برنمی‌آید
  8. شمارهٔ ۳۰۶تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.