پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است

به خون خود زده ای دست، اگر نگار این است

کف بریدهٔ بی نسبت پرستاران

به بستر تو گل افشانده، خار خار این است

میانهٔ تو و آیینه شد صفای خوشی

میانهٔ من و دل، هر نفس غبار این است

مگر به آن لب شیرین رسد پیام دلم

چو نی حلاوتم از ناله های زار این است

ستم رسیدهٔ اوییم و فارغ است دلش

یکی ز جمله ستم های بی شمار این است

به هر چه دیده گشودیم رفت و داغ بجاست

چمن فروزی گل های اعتبار این است

ز هر که ذائقه گیرد، عوض دهد نعمت

یکی ز بی مزگی های روزگار این است

حزین به صفحهٔ گیتی به یاد دیده وران

نوشتم این دو سه مصرع که یادگار این است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷خورشید به حسن یار من نیست
  2. شمارهٔ ۲۷۸هر چه بستیم و گشودیم عبث
  3. شمارهٔ ۲۷۹با رنگ لعلی تو، به صهبا چه احتیاج؟
  4. شمارهٔ ۲۸۰ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ
  5. شمارهٔ ۲۸۱نبود خطری در ره بی پا و سران هیچ
  6. شمارهٔ ۲۸۲ماییم و همین آرزوی یار و دگر هیچ
  7. شمارهٔ ۲۸۳صور قیامت دمید، نالهء مرغان صبح
  8. شمارهٔ ۲۸۴ای نگاه تو پی غارت دلها گستاخ
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.