پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟

مراست غم که ندانسته ای وفایی هست

به آفتاب چرا تیغ مطلعم نکشد

مرا که در نظر، ابروی دلگشایی هست

چه بسته ای ره پیغام، محرمان چو شدند

کبوتر حرمی، قاصد صبایی هست

به دیده، از مژه گلگون تر است هر خارش

به راه کوی تو، رند برهنه پایی هست

سماع خاطر شوریدگان به مطرب نیست

به وادی ای که منم، ناله ی درایی هست

خراب می کند آخر ز سیل گریه مرا

میانه ی من و دل، طرفه ماجرایی هست

حزین به خاطر خود یاد خیر، ره ندهی

درون خلوت دل یار آشنایی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳اشک چشم من و شراب یکیست
  2. شمارهٔ ۲۴۴چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت
  3. شمارهٔ ۲۴۵یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است
  4. شمارهٔ ۲۴۶کی دیده تنها چو دل آغشته به خون است؟
  5. شمارهٔ ۲۴۷بتی دارم که دل دیوانهٔ اوست
  6. شمارهٔ ۲۴۸گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست
  7. شمارهٔ ۲۴۹گل داغ است که صحرای دلم خرّم ازوست
  8. شمارهٔ ۲۵۰اسرار تو با زاهد و ملّا نتوان گفت
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.