پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است

بی سکهٔ داغت نبود، آنچه رواج است

شاهنشهیم باج ز افتاده نگیرد

هر سرکه بلند است، مرا زیر خراج است

من کودک یونان کدهٔ صاف دلانم

لوح سبقم ساده تر از صفحهٔ عاج است

بیماری عشق است، چه آید ز مسیحا؟

بی فایده جان می کنم و مرگ علاج است

هر لحظه فلک لعبتی از پرده برآرد

این پیر خرف، بین چقدر طفل مزاج است

ای دولت از این عرصه که ماییم کران گیر

از ما سر پا خورده، به هر جا سر و تاج است

گم شد ره بیرون شد، از آن زلف حزین را

ای دل بفروز آتش آهی، شب داج است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷بتی دارم که دل دیوانهٔ اوست
  2. شمارهٔ ۲۴۸گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست
  3. شمارهٔ ۲۴۹گل داغ است که صحرای دلم خرّم ازوست
  4. شمارهٔ ۲۵۰اسرار تو با زاهد و ملّا نتوان گفت
  5. شمارهٔ ۲۵۱تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت
  6. شمارهٔ ۲۵۲در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست
  7. شمارهٔ ۲۵۳می به بزم ما امشب، از رمیده هوشان است
  8. شمارهٔ ۲۵۴دل در هوس نرگس مستانه اسیر است
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.