پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

اسرار تو با زاهد و ملّا نتوان گفت

با کوردلان، نور تجلّا نتوان گفت

چون آینه، کز جلوهٔ دیدار شود گم

ما را به تماشای تو پیدا نتوان گفت

از آمدن پیک صبا می رود از هوش

پیغام تو با عاشق شیدا نتوان گفت

امروز، ازین مرحله سامان سفر کن

در مذهب ما امشب و فردا نتوان گفت

سرمستی آن طرّه به حدّی ست که با وی

احوال پریشانی دلها نتوان گفت

بیماری من از اثر مستی چشمی ست

درد دل من پیش مسیحا نتوان گفت

این آن غزل قاسم انوار که فرمود

با عشق زتسبیح مصلا نتوان گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست
  2. شمارهٔ ۲۵۳می به بزم ما امشب، از رمیده هوشان است
  3. شمارهٔ ۲۵۴دل در هوس نرگس مستانه اسیر است
  4. شمارهٔ ۲۵۵تا شمع دل، افروخته بزم حضور است
  5. شمارهٔ ۲۵۶برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت
  6. شمارهٔ ۲۵۷الهی به قربان سرگشتگانت
  7. شمارهٔ ۲۵۸عشق است به دل شور بیابان قیامت
  8. شمارهٔ ۲۵۹هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.