پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

گل داغ است که صحرای دلم خرّم ازوست

خون گرم است که ناسور مرا مرهم ازوست

هر چه از دوست رسد ناخوش و خوش، خوش باشد

شربت وصل ازو، تلخی هجران هم ازوست

حلقهٔ بندگی عشق به ما ارزانی

که در انگشت سلیمانی ما خاتم ازوست

به که تا وعدهٔ دیدار، وفا سازد یار

نگران چشم دل محرم و نامحرم ازوست

منّت ابر بهار از رگ مژگان داریم

کشت امید جگر تشنهٔ ما را نم ازوست

عشق کو شد به سرانجام دل آب شده

قفل گنجینهٔ گل، در گره شبنم ازوست

بهتر آن است که سازم به پریشانی دل

سر آن زلف بنازم که جهان درهم ازوست

نه صدف گشت پی گوهر عرفان پیدا

احترام ملک و منزلت آدم ازوست

طاق ابروی تو، تا قبلهٔ عشّاق شده ست

پشت افلاک به تعظیم دل ما خم ازوست

سر سودا زدگان زلف تو را نیست چرا؟

مگر آشفتگی خاطر دلها کم ازوست

این جواب غزل دلکش سعدی ست حزین

که نی خامهٔ آتش نفسم را دم ازوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت
  2. شمارهٔ ۲۵۲در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست
  3. شمارهٔ ۲۵۳می به بزم ما امشب، از رمیده هوشان است
  4. شمارهٔ ۲۵۴دل در هوس نرگس مستانه اسیر است
  5. شمارهٔ ۲۵۵تا شمع دل، افروخته بزم حضور است
  6. شمارهٔ ۲۵۶برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت
  7. شمارهٔ ۲۵۷الهی به قربان سرگشتگانت
  8. شمارهٔ ۲۵۸عشق است به دل شور بیابان قیامت
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.