پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

مژگان سرکشت، رگ جان ها گرفته است

بنگر که دست فتنه چه بالا گرفته است

گاهی کشم سری به گریبان خویشتن

از بس دلم ز تنگی دنیا گرفته است

آشوب محشریست، دلش نام کردهام

این قطره ای که شورش دریا گرفته است

نامی ست بی نشان که به آن فخر می کنند

این هستیی که شهرت عنقا گرفته است

تنگ است اگر به غمکدهٔ شهر جا، حزین

از دست ما، که دامن صحرا گرفته است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲از کوی تو تا کلبه ی ما فاصله ای نیست
  2. شمارهٔ ۲۴۳اشک چشم من و شراب یکیست
  3. شمارهٔ ۲۴۴چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت
  4. شمارهٔ ۲۴۵یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است
  5. شمارهٔ ۲۴۶کی دیده تنها چو دل آغشته به خون است؟
  6. شمارهٔ ۲۴۷بتی دارم که دل دیوانهٔ اوست
  7. شمارهٔ ۲۴۸گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست
  8. شمارهٔ ۲۴۹گل داغ است که صحرای دلم خرّم ازوست
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.