پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

چه دولتی است که دردت نصیب جان من است!

همای تیر تو را، طعمه استخوان من است

تو خود به پرسش من لعل جانفزا بگشا

که قفل خامشی عشق، بر زبان من است

چه شدکه دسترس سیرگلبشانم نیست؟

بهار در قدم چشم خونفشان من است

عنان گسسته تر از شوق لامکان سیرم

سپهر بی سر و پا، گرد کاروان من است

رواست لاله اگر کاسه داشت پیش کفم

گلیست داغ،که مخصوص گلستان من است

حزبن ، ز خانه به دوشان این گلستانم

همیشه مشت پر خویش آشیان من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳از شرم، زبانم به گلستان تو بسته ست
  2. شمارهٔ ۱۷۴یاری که غمی می برد از یاد، شراب است
  3. شمارهٔ ۱۷۵به گرد عارض او خط عنبرین پیداست
  4. شمارهٔ ۱۷۶عالم تمام از رخ جانانه روشن است
  5. شمارهٔ ۱۷۷احساس مبدل شد و محسوس همان است
  6. شمارهٔ ۱۷۸صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است
  7. شمارهٔ ۱۷۹ای وقف شهیدان تو صحرای قیامت
  8. شمارهٔ ۱۸۰تلقین حجت از لب جانانم آرزوست
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.