پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

به باغ راه خزان و بهار نتوان بست

به روی بخت، در روزگار نتوان بست

کنار کشت چه خوش می سرود دهقانی

که سیل حادثه را، رهگذار نتوان بست

مگر کسی دهن شیشه وا کند ور نه

دهان شکوهٔ ما در خمار نتوان بست

شکوفه رفت و قلندروش این کنایت گفت

که برگ تا نفشانند، بار نتوان بست

دمی ست نوبت ما بی بضاعتان ساقی

که عقد دختر رز در بهار نتوان بست

نمی توان به شب آتش نهفته داشت، حزین

نهان به زلف، دل داغدار نتوان بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹آب حیات در رقم مشک فام ماست
  2. شمارهٔ ۱۷۰هزار رنگ گل داغ در کنار من است
  3. شمارهٔ ۱۷۱چه دولتی است که دردت نصیب جان من است!
  4. شمارهٔ ۱۷۲لعلت حیات بخش دل و جان عاشق است
  5. شمارهٔ ۱۷۳از شرم، زبانم به گلستان تو بسته ست
  6. شمارهٔ ۱۷۴یاری که غمی می برد از یاد، شراب است
  7. شمارهٔ ۱۷۵به گرد عارض او خط عنبرین پیداست
  8. شمارهٔ ۱۷۶عالم تمام از رخ جانانه روشن است
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.