پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

از بس که تو را خوی، به عشاق گران است

بی قدر متاع سر بازار تو جان است

ته جرعه ای از ناز به گلزار فشاندی

زان روز، لب غنچه ز خونابه کشان است

جان رفت و نکردی گذری بر سر خاکم

دل خون شد و مغروری ناز تو همان است

زبن پیش چنین در نظرت خار نبودم

هم بزم رقیبان شده ای، این گل آن است

گر پشت دو تا شد، سر سرو تو سلامت

غم نیست اگر پیر شدم، عشق جوان است

گلگونه دولت نبود در خور مردان

این غازه گری، لایق رخسار زنان است

ز افسانهٔ گرم تو حزین ، جان و دلم سوخت

فریادکه این نالهٔ آتش نفسان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸بر سر خود دهدم جا، خم پاکیزه سرشت
  2. شمارهٔ ۱۶۹آب حیات در رقم مشک فام ماست
  3. شمارهٔ ۱۷۰هزار رنگ گل داغ در کنار من است
  4. شمارهٔ ۱۷۱چه دولتی است که دردت نصیب جان من است!
  5. شمارهٔ ۱۷۲لعلت حیات بخش دل و جان عاشق است
  6. شمارهٔ ۱۷۳از شرم، زبانم به گلستان تو بسته ست
  7. شمارهٔ ۱۷۴یاری که غمی می برد از یاد، شراب است
  8. شمارهٔ ۱۷۵به گرد عارض او خط عنبرین پیداست
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.