پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

دارد سر ما شورش سودایی اگر هست

باشد دل ما، عاشق شیدایی اگر هست

در دایرهٔ عشق پریشان نظر اوست

آیینه صفت چشم تماشایی اگر هست

در سینه‌ی تنگ است که جولانگه لیلی ست

مجنون مرا دامن صحرایی اگر هست

در عشق به غیر از دل آوارهٔ من نیست

سودازدهٔ بادیه پیمایی اگر هست

ای دل بزن امروز مرا بر سر مژگان

از لخت جگر، لاله حمرایی اگر هست

از عالم حیرت نرود آینه بیرون

محو تو بود دیده بینایی اگر هست

ما طاقت نظارهٔ دیدار نداریم

برقع بگشا، جان شکیبایی اگر هست

یک شام رسد پایه آغاز به انجام

چون شمع به سر آتش سودایی اگر هست

جز دیدهٔ پوشیده ما قسمت کس نیست

در دایره چرخ تماشایی اگر هست

در راه طلب آبله فرسود نسازی

بگذار به فرق دو جهان پایی اگر هست

طراح خزان کیست درین باغ ببینید؟

در جوش بهاران چمن آرایی اگر هست

در دعوی اقبال، سر از ناز برافراز

رخسار نیازت، به کف پایی اگر هست

از جدول تیغ است که جان تشنه لب اوست

در مشرب ما آب گوارایی اگر هست

برکف دل و جان، معرکه آرای شکستیم

با شیشهٔ ما کینهٔ خارایی اگر هست

در گور بدن، چند کنی خاک نشینی؟

از خویش برآ، همّت والایی اگر هست

حاجت رود از خویش به درگاه کریمان

از طبع لئیم است، تقاضایی اگر هست

باشد به کف آوردن دامان خیالت

در خلوت اندیشه، تمنایی اگر هست

گردید حزین ، از نفست، زنده جهانی

باشد دم پاک تو، مسیحایی اگر هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶از بس که تو را خوی، به عشاق گران است
  2. شمارهٔ ۱۶۷به باغ راه خزان و بهار نتوان بست
  3. شمارهٔ ۱۶۸بر سر خود دهدم جا، خم پاکیزه سرشت
  4. شمارهٔ ۱۶۹آب حیات در رقم مشک فام ماست
  5. شمارهٔ ۱۷۰هزار رنگ گل داغ در کنار من است
  6. شمارهٔ ۱۷۱چه دولتی است که دردت نصیب جان من است!
  7. شمارهٔ ۱۷۲لعلت حیات بخش دل و جان عاشق است
  8. شمارهٔ ۱۷۳از شرم، زبانم به گلستان تو بسته ست
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.