پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

عهد پیرانه سری، عشق جوان افتاده ست

جوش ایّام بهارم، به خزان افتاده ست

در فضایی که زند موج طلب، حیرت ما

کعبه، سرگشته تر از ریگ روان افتاده ست

عشق می گویم و چون شمع، لبم می سوزد

راز پنهان من امشب، به زبان افتادهست

از سر کوی تو نَبوَد رَهِ بیرون شدنم

بس که بر روی هم اینجا، دل و جان افتاده ست

به ادایی دو جهان دین و دل آرد به کمند

پیچ و تابی که در آن موی میان افتاده ست

نگه شوخ تو، در خار و خس هستی ما

گرمتر از نفس سوختگان افتادهست

مد احسان رسا، قامت یار است حزین

همه جا سایهٔ آن سرو روان افتاده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴دارد سر ما شورش سودایی اگر هست
  2. شمارهٔ ۱۶۵آوازه ام از رتبه گفتار بلند است
  3. شمارهٔ ۱۶۶از بس که تو را خوی، به عشاق گران است
  4. شمارهٔ ۱۶۷به باغ راه خزان و بهار نتوان بست
  5. شمارهٔ ۱۶۸بر سر خود دهدم جا، خم پاکیزه سرشت
  6. شمارهٔ ۱۶۹آب حیات در رقم مشک فام ماست
  7. شمارهٔ ۱۷۰هزار رنگ گل داغ در کنار من است
  8. شمارهٔ ۱۷۱چه دولتی است که دردت نصیب جان من است!
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.