پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟

چه رنگ است این که در خون می کشد، دامان محشر را؟

صفایی کز دم صبح بنا گوش تو می بینم

به خون رشک خواهد غوطه دادن، مهر خاور را

به چشم کم ندیدی ناز خونریز اسیرانش

اگر می بود پروای نگاه، آن چشم کافر را

چه استغناست کز چشم سیه مست تو می بینم؟

به خونم تشنه کرد آن تیغ مژگان ستمگر را

حزین رسوا بود هر چند داغ سینه، می پوشم

چه سان پنهان توانم درگریبان کرد اختر را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰نگاه ناز او فهمید، راز سینه جوشی را
  2. شمارهٔ ۱۱۱سر خط تعلیم شد، شیوه استاد را
  3. شمارهٔ ۱۱۲تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را
  4. شمارهٔ ۱۱۳به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را
  5. شمارهٔ ۱۱۴آتش زده آن لعل قبا، خانه زین را
  6. شمارهٔ ۱۱۵گلرنگ اگر خواهی، این چهره زرین را
  7. شمارهٔ ۱۱۶شایدکه دهد آگهی از بوی تو ما را
  8. شمارهٔ ۱۱۷در دل تنگ بود جلوهٔ جانان ما را
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.