پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را

مغانی باده باید کاسه کشکول گدایی را

شکست قدرم از سنجیدگی هموار می گردد

ز مغز خویش دارد استخوانم مومیایی را

ز هجران دیده ام کاری، که کافر از اجل بیند

خدا کوتاه سازد عمر ایام جدایی را

به طفلی بسته ام دل،کز دبستانش سبق گیرد

بهاران سست عهدی، شاهد گل بی وفایی را

نگردد کم سیه روزی عاشق ز التفات او

به چشم بختم آموزد نگاهش سرمه سایی را

به محفل تا صفای ساعد او پرتوافکن شد

زخجلت شمع می خاید، سرانگشت حنایی را

ز خورشید رخش محروم نبود دیدهٔ داغم

بود با چشم روزن، ارتباطی روشنایی را

گسستن، باب ثبت دفتر بیگانگان باشد

نباشد در میان فصلی، کتاب آشنایی را

اگر آن غنچه لب می داشت بر افسانه ام گوشی

به بلبل می چشاندم لذت دستان سرایی را

نی کلکم چو شمع طور، دارد محفل افروزی

زبان شعله آموزد ز من آتش نوایی را

حزین ، از ملک نظمم می رمد بیگانه معنی

سواد شهر زندان است، طبع روستایی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵گلرنگ اگر خواهی، این چهره زرین را
  2. شمارهٔ ۱۱۶شایدکه دهد آگهی از بوی تو ما را
  3. شمارهٔ ۱۱۷در دل تنگ بود جلوهٔ جانان ما را
  4. شمارهٔ ۱۱۸مزار فیض بخش ماست گلگشت چمن ما را
  5. شمارهٔ ۱۱۹پخته به حکمتی کنم، بادهٔ نارسای را
  6. شمارهٔ ۱۲۰شنیدم در قفس از شاخساران شور بلبل را
  7. شمارهٔ ۱۲۱شوری به سر افتاده، رسوای محبت را
  8. شمارهٔ ۱۲۲شهیدان تو را ای نونهال سرگرانی‌ها
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.