پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

در دل تنگ بود جلوهٔ جانان ما را

یوسفی هست درین گوشهٔ زندان ما را

صبح رسوایی ما دامن محشر دارد

ندهد تن به رفو، چاک گریبان ما را

جلوهٔ حسن تو چون می به رگ و ریشه دوید

آتش این برق بلا، زد به نیستان ما را

زلف مشکین و شب بخت به هم ساخته اند

تا نشانند به این روز پریشان ما را

نشود باز، که زندانی آباد شویم

به کجا می بری ای خضر بیابان ما را؟

بس که رنجیده دل، از مردمِ مردم مانند

وحشت از سایه خود کرده گریزان ما را

سرفرازیم ز بخل فلک سفله حزین

زنده در گور کند، منت احسان ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹پخته به حکمتی کنم، بادهٔ نارسای را
  2. شمارهٔ ۱۲۰شنیدم در قفس از شاخساران شور بلبل را
  3. شمارهٔ ۱۲۱شوری به سر افتاده، رسوای محبت را
  4. شمارهٔ ۱۲۲شهیدان تو را ای نونهال سرگرانی‌ها
  5. شمارهٔ ۱۲۳پس از ما تیره‌روزان روزگاری می‌شود پیدا
  6. شمارهٔ ۱۲۴مکن دشوار از تن پروری آزادی جان را
  7. شمارهٔ ۱۲۵در فتح باب میکده باشد گشاد ما
  8. شمارهٔ ۱۲۶نخواهد برد از ما صرف‌های خصم عنید ما
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.