پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

اگر زردشت، دیدی یک نظر برق عتابش را

پرستشگاه می کردی، نگاه شعله تابش را

کجا نازش سر پیمانهٔ خون دلم دارد؟

تغافل باده پیما گشت، چشم نیم خوابش را

گذشت آتش عنان از دیده و، ملک دل و دینم

چو گرد از رهگذر برخاست، سیلاب شتابش را

خمار آلودم و دندان حسرت بر جگر دارم

لب پیمانه بوسیده ست لعل کامیابش را

پریشانم خم جعد مغنی دلبری دارد

مگر شیرازهٔ خاطر کنم تار ربابش را

خیالی دیده ام می بست با خاک کف پایی

ز بخت خفته، آنهم سرمه شد چشم رکابش را

چوبسمل می تپم از رشک، در کوی جفا جویی

به کوثر می کند زاهد غلط تیغ پرآبش را

به افغان دل آزرده دارد باده پیمایی

شکست شیشه رامشگر بود بزم شرابش را

توانستی دمی سامان صد طور تجلی شد

اگر گردآوری می کرد، دامان نقابش را

دلی در مجمر غم دارم و روزن فرو بندم

دماغ آسوده ای تا نشنود بوی کبابش را

حدیث عشق آتشناک می باشد، مپرس ازمن

تو نازک دل، نداری تاب آه سینه تابش را

ز وحشت می شود هنگامه آرایی فراموشش

به محشر گر نماید سینه، داغ بی حسابش را

خمارآگین دلم، خرم شود ساقی، زلای خم

به این یک مشت گل تعمیرکن حال خرابش را

محیطی محشر آشوب، از دل آتش جگر دارم

که دستی می نهد برسینه، موج اضطرابش را؟

حزین ، از شعر اگر طبعم فریبی خورده جا دارد

زلال چشمهٔ حیوان بود دشت سرابش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟
  2. شمارهٔ ۱۰۹مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را
  3. شمارهٔ ۱۱۰نگاه ناز او فهمید، راز سینه جوشی را
  4. شمارهٔ ۱۱۱سر خط تعلیم شد، شیوه استاد را
  5. شمارهٔ ۱۱۲تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را
  6. شمارهٔ ۱۱۳به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را
  7. شمارهٔ ۱۱۴آتش زده آن لعل قبا، خانه زین را
  8. شمارهٔ ۱۱۵گلرنگ اگر خواهی، این چهره زرین را
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.