پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

در کوچهٔ آن زلف مده راه صبا را

آشفته مکن مشت غبار دل ما را

محروم گلستان نبود مرغ اسیرم

تا سوی قفس راه نبسته ست صبا را

جز ناز تو کز لطف دهد تن به نیازم

با شاهکه دیدهست هم آغوش گدا را؟

مغروری شمع تو به حدّیست که در بزم

پروانهٔ سوزش ندهد بال هما را

گشتند ز حسن تو تسلّی به تجلّی

کوته نظران مهر گرفتند، سها را

خوبان، چه گروهید که با دعوی انصاف

در شهر شما، کس نخرد جنس وفا را

ظالم برسان مژده، گر افتاد گذارت

از کوی کسی کش سر ما نیست، خدا را

پیچیده حزین غلغله در گنبد گردون

از بس که رسا زد نی کلک تو نوا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶اگر زردشت، دیدی یک نظر برق عتابش را
  2. شمارهٔ ۱۰۷رهی ندارم بغیرکویت، الیک رجعی، لدیک زلفا
  3. شمارهٔ ۱۰۸چه حسن است این که مجنون می کند عقل فسونگر را؟
  4. شمارهٔ ۱۰۹مکش چون دورگردون بر رخم داغ جدایی را
  5. شمارهٔ ۱۱۰نگاه ناز او فهمید، راز سینه جوشی را
  6. شمارهٔ ۱۱۱سر خط تعلیم شد، شیوه استاد را
  7. شمارهٔ ۱۱۲تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را
  8. شمارهٔ ۱۱۳به آب خضر مفروش آبروی پارسایی را
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.