پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

دلا یکدم برآور ناله ای مانند چنگ آخر

که شاید دامن مقصود را آری به چنگ آخر

کمان آسا براه عشق کجبازی کجا باشد؟

به مقصد می‌رسد از راست رفتاری خدنگ آخر

به راه عشق از فرمان جانان سر مپیچ ای دل

که ترسم آبشارآسا، سرت آید به سنگ آخر

ز مه آموز یکرنگی، نه همچون ما کیان بیضه

برون یکرنگ باشی، وز درون باشی دو رنگ آخر

تمام عمر را با خلق یکسان زی، مباش آنسان

که کوبی کوس صلح اول، نوازی طبل جنگ آخر

نگشته شیرگون موی سیه، دستی به کاری زن

بسا افتاد برف و کاروان را کرد لنگ آخر

اثر نبود بگفتاری که کردار از پی اش نبود

نهال نام نیک آن نیست کارد بار ننگ آخر

جهان با این فراخی بهر مشتاقان نمیدانم

چرا یکباره چون چشم حسودان گشت تنگ آخر

اگر آیینهٔ دل تیره شد از زنگ غم (صابر)

ز جامی می‌توان بزدود از این آیینهٔ زنگ آخر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶بیا، که دیده گذارم تو را بجای قدم
  2. شمارهٔ ۳۷هر زمان یاد از شکنج زلف جانان می‌کنم
  3. شمارهٔ ۳۸ز دوری تو، ملالی که داشتم، دارم
  4. شمارهٔ ۳۹خرم آن روز که بودیم من و او با هم
  5. شمارهٔ ۴۰تا شد سرم ز آتش سودا گرم
  6. شمارهٔ ۴۱تو را گر هست واجب بهر قتل من کمر بستن
  7. شمارهٔ ۴۲بی سبب نیست که تنگ است دل غافل من
  8. شمارهٔ ۴۳صلح در هر جا نهد پا، میرود جنگ از میان
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.