پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

ز دوری تو، ملالی که داشتم، دارم

دلم فسرده و حالی که داشتم، دارم

اگرچه با شب هجران گرفته خو دل من

امید روز وصالی که داشتم، دارم

چو از خیال تو فارغ نمی توان بودن

به دل هنوز خیالی که داشتم، دارم

دگر، نه سیر گلستان رواست بی‌ تو مرا

دگر، نه آن پر و بالی که داشتم، دارم

به عمر خویش نیاسوده‌ام ز طعن رقیب

کنون چو پیش، وبالی که داشتم دارم

نشاط هر دو جهان رو کند اگر به دلم

غم بدیع جمالی که داشتم، دارم

زمانه نیست به تغییر خوی من قادر

همان خجسته خصالی که داشتم دارم

چو بدر نیست مرا سیر قهقرا صابر

هنوز حد کمالی که داشتم، دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰تا شد سرم ز آتش سودا گرم
  2. شمارهٔ ۴۱تو را گر هست واجب بهر قتل من کمر بستن
  3. شمارهٔ ۴۲بی سبب نیست که تنگ است دل غافل من
  4. شمارهٔ ۴۳صلح در هر جا نهد پا، میرود جنگ از میان
  5. شمارهٔ ۴۴تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشی
  6. شمارهٔ ۴۵در این زمانه نخواهم شد آشنای کسی
  7. شمارهٔ ۴۶دیشب، مَهِ من! انجمن آرای که بودی؟
  8. شمارهٔ ۴۷اگر فکر دل زاری نکردی
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.