پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشی

نه با اغیار بنشینی و سر بار غمم باشی

سخن با چهره ی بگشاده گو، ابرو مکش در هم

چرا تا ماه شادی مانده، ماه ماتمم باشی؟

ز مجرم نقطه ای بر دار و ما را محرم دل کن

چرا مجرم شوی، تامیتوانی محرمم باشی

در این عالم به محبوبت سپردم تا تو نیز ایدل

در آن عالم گواه صادق این عالمم باشی

درآ، در رشتهٔ نظم ای مرا اندیشهٔ روشن

که روزی ترجمان روزگار مظلمم باشی

تو را ای کاخ صبر، آباد کردم تاشدم (صابر)

که در راه محبت تکیه گاه محکمم باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶دیشب، مَهِ من! انجمن آرای که بودی؟
  2. شمارهٔ ۴۷اگر فکر دل زاری نکردی
  3. شمارهٔ ۴۸تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.