پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

دیشب، مَهِ من! انجمن آرای که بودی؟

خلقی به تو مجنون و، تو لیلای که بودی؟

بر دامن وصلت، مه من! دست که آویخت؟

در گلشن عشرت، گل رعنای که بودی؟

هنگام تبسم به دهان تو، که پی بُرد؟

ز آن لعل لبت حل معمای که بودی؟

خونا به فشان از بُنِ مژگان که گشتی؟

با لشگر حُسن از پی یغمای که بودی؟

سرمست، که را ساختی از بادهٔ عشقت

چون نشئه تو در ساغر صهبای که بودی؟

لوح دل من، صورت غیری نپذیرفت

ای آفت دل! شاهد معنای که بودی؟

با دیدهٔ خود بر رخ خویشت نظری بود

در مردمک دیدهٔ بینای که بودی؟

آگه چو طبیب از دل بیمار که گشتی؟

در تسلیت خاطر شیدای که بودی؟

من اشک فشان بودمت از غم، تو نگفتی

ز آن زلف دوتا سلسلهٔ پای که بودی؟

(صابر)! بُوَد امروز دلت خرم و روشن

دوش آینه دار رخ زیبای که بودی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.