پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳

صلح در هر جا نهد پا، میرود جنگ از میان

نام هر جا حکمفرما شد، رود ننگ از میان

هرکجا سنگین‌دلی باشد، دلی نبود درست

عمر چندین شیشه برخیزد به یک سنگ از میان

نفس، کم کم رهزن دینت شود، او را بکش

دزد، خرمن را برد یک چنگ یک چنگ از میان

گر تو در غفلت نباشی، کی شوی مغلوب نفس؟

میش غافل را برد گرگ قوی چنگ از میان

در گلستانیکه یک گل لاله وش باشد دورنگ

میرود حیثیت گلهای یک رنگ از میان

ایها العشاق! مگذارید در شب‌های عمر

گوی سبقت را برد مرغ شباهنگ از میان

روی یار ار طالبی، دل از کدورت پاکدار

رفته رفته میبرد آئینه را زنگ از میان

غنچهٔ این باغ رب‌النوع دلتنگی بود

کی به عشرت خیزدم نام دل تنگ از میان؟

هر که را گفتم که با من رو می روم است این

عاقبت دیدم برآمد زنگی زنگ از میان

گر نمی‌خواند این غزل (صابر) میان انجمن

خلق می‌گفتند: دیگر رفته فرهنگ از میان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵در این زمانه نخواهم شد آشنای کسی
  2. شمارهٔ ۴۶دیشب، مَهِ من! انجمن آرای که بودی؟
  3. شمارهٔ ۴۷اگر فکر دل زاری نکردی
  4. شمارهٔ ۴۸تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.