پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

تا شد سرم ز آتش سودا گرم

همواره باشدم دم گویا گرم

تفتیده‌تر ز کورهٔ حدادیم

باشد ز آه سرد، دم ما گرم

آنسر، که شور عشق و جنون دارد

کی می شود ز نشأه ی دنیا گرم؟

تا از شراب عشق توان شد مست

سر را مکن ز نشئه ی صهبا گرم

آخر فسرده میشود و تاریک

آندل که شد بساغر و مینا گرم

در حسن خلق و خدمت نیکان کوش

تا باشدت ز خون، رک و اعضا گرم

در فکر بزم سرد فقیران نیست

آن را که هست منزل و مأوا گرم

افسرده ات کند سخن نادان

دل را کن از مصاحب دانا گرم

فرصت اگرچه بهر چه تماشا نیست

کرد این جهان سرت بتماشا گرم

گویند: وقت کوچ بود، برخیز

تا می‌رود کسی که کند جا گرم

زین زندگی اگر نشدم دلسرد

پشتم بود ز همت والا گرم

حواله‌وار گشته به هر دوری

با دست دیگری است سر ما گرم

فردا که حسن گل چمن آرا شد

گردد بنغمه بلبل شیدا گرم

توصیف زلف پرشکنت کردم

گردید بزم ما شب یلدا گرم

(صابر) بخانقاه طلب عمری است

هستیم از محبت مولا گرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲بی سبب نیست که تنگ است دل غافل من
  2. شمارهٔ ۴۳صلح در هر جا نهد پا، میرود جنگ از میان
  3. شمارهٔ ۴۴تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشی
  4. شمارهٔ ۴۵در این زمانه نخواهم شد آشنای کسی
  5. شمارهٔ ۴۶دیشب، مَهِ من! انجمن آرای که بودی؟
  6. شمارهٔ ۴۷اگر فکر دل زاری نکردی
  7. شمارهٔ ۴۸تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.