پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

تو را گر هست واجب بهر قتل من کمر بستن

مرا ممکن نمیباشد ز رخسارت نظر بستن

چه گویم وصف خط عارضت را؟ چون تو میدانی

نمیآید ز من پیرایه بر دور قمر بستن

توان با رشتهٔ الفت به هم پیوست عالم را

چنان کز رشته‌ای ممکن بود عقد گهر بستن

در آن معبر، که سائل راست دست از آستین بیرون

بود از بخل قارونی گره بر سیم و زر بستن

چه می‌نازی بر آن یاری که ننگین می‌کند نامت؟

ز نادانی بود، دل بر درخت بی‌ثمر بستن

زبان برهان قاطع گر نیارد در بر دشمن

چه دارد برتری از تیغ چوبین بر کمر بستن؟

مرا عار از لباس کهنه نبود، لیک گردون را

چه نذری باشد از این کهنه بر شاخ شجر بستن؟

زدل (صابر) نخواهد کرد بیرون مهر یاران را

کجا ز آیینه می‌آید بروی خلق در بستن؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳صلح در هر جا نهد پا، میرود جنگ از میان
  2. شمارهٔ ۴۴تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشی
  3. شمارهٔ ۴۵در این زمانه نخواهم شد آشنای کسی
  4. شمارهٔ ۴۶دیشب، مَهِ من! انجمن آرای که بودی؟
  5. شمارهٔ ۴۷اگر فکر دل زاری نکردی
  6. شمارهٔ ۴۸تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.