پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

خرم آن روز که بودیم من و او با هم

کرده بودیم به سانِ تن و جان خو با هم

در میان من و او بود اگر فاصله‌ای

اینقدر بود که بین گره و مو با هم

حیف و صد حیف که نگذاشت فلک تا من و دوست

ساعتی را بنشینیم به یک سو با هم

گر نه از سرو قد دوست نشان می‌جویند

پس چرا فاختگانند به کو کو با هم؟

گریه بایست بر آن جمع پریشانی کرد

که نباشند دمی یکدل و یک‌رو با هم

چه زیان داشت گر از روز ازل می‌کردیم

عدل را پیشه به مانند ترازو با هم؟

دور شو دور ز بزمی که در آن بنشینند

دو سخن‌چین بداندیش جفاجو با هم

هر گلی را ز ازل رنگی و بویی دادند

گرچه هر لحظه خورند آب ز یک جو با هم

صابر! از فرط شعف دست برافشان، که شدند

شاد زین طرفه غزل خواجه و خواجو با هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱تو را گر هست واجب بهر قتل من کمر بستن
  2. شمارهٔ ۴۲بی سبب نیست که تنگ است دل غافل من
  3. شمارهٔ ۴۳صلح در هر جا نهد پا، میرود جنگ از میان
  4. شمارهٔ ۴۴تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشی
  5. شمارهٔ ۴۵در این زمانه نخواهم شد آشنای کسی
  6. شمارهٔ ۴۶دیشب، مَهِ من! انجمن آرای که بودی؟
  7. شمارهٔ ۴۷اگر فکر دل زاری نکردی
  8. شمارهٔ ۴۸تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.