پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

هر زمان یاد از شکنج زلف جانان می‌کنم

وقت خود را صرف افکار پریشان می‌کنم

دل مرا چون صید پیکان خورده در خون می‌تپد

هر زمان یادی از آن برگشته‌مژگان می‌کنم

مهر اگر دعوی کند کز ماه رویش بهتر است

یک شب او را روبه‌رو با ماه تابان می‌کنم

عالم سر در گریبانی مرا خوش عالمی است

بی‌سبب نبود اگر سر در گریبان می‌کنم

تا که بر آیینهٔ دل‌ها فزایم روشنی

مهر آیینم، نظر بر خلق یکسان می‌کنم

گر نصیب من شود چون گل لب پرخنده‌ای

خنده‌ها بر هرزه‌گردی‌های دوران می‌کنم

شعر الهامی است (صابر) حاصل اندیشه نیست

ورنه من اندیشه بیش از حد امکان می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹خرم آن روز که بودیم من و او با هم
  2. شمارهٔ ۴۰تا شد سرم ز آتش سودا گرم
  3. شمارهٔ ۴۱تو را گر هست واجب بهر قتل من کمر بستن
  4. شمارهٔ ۴۲بی سبب نیست که تنگ است دل غافل من
  5. شمارهٔ ۴۳صلح در هر جا نهد پا، میرود جنگ از میان
  6. شمارهٔ ۴۴تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشی
  7. شمارهٔ ۴۵در این زمانه نخواهم شد آشنای کسی
  8. شمارهٔ ۴۶دیشب، مَهِ من! انجمن آرای که بودی؟
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.