پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

بیا، که دیده گذارم تو را بجای قدم

خوش آمدی و گل آورده ای، صفای قدم

بپرسش دل من گرچه دیر می آئی

بیا که جان گرامی تو را فدای قدم

ز خاک کوی تو ننهاده‌ام برون قدمی

به راه عشق مرا این بود خطای قدم

بده تمیز ره نیک و بد زهم، ورنه

بهر کجا که نهی بنگری سزای قدم

زمامداری اعضای تست در خور عشق

خوش آن کسی که شدش عشق رهنمای قدم

دو چشم بر درو (صابر) نشسته ام که مگر

دمی به گوش من آید تو را صدای قدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸ز دوری تو، ملالی که داشتم، دارم
  2. شمارهٔ ۳۹خرم آن روز که بودیم من و او با هم
  3. شمارهٔ ۴۰تا شد سرم ز آتش سودا گرم
  4. شمارهٔ ۴۱تو را گر هست واجب بهر قتل من کمر بستن
  5. شمارهٔ ۴۲بی سبب نیست که تنگ است دل غافل من
  6. شمارهٔ ۴۳صلح در هر جا نهد پا، میرود جنگ از میان
  7. شمارهٔ ۴۴تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشی
  8. شمارهٔ ۴۵در این زمانه نخواهم شد آشنای کسی
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.