پرش به محتوای اصلی
صابر همدانی صابر همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

عاشق صادق ای جوان، بند هوس نمی‌شود

طایر قدس آشیان، صید مگس نمی‌شود

چند اسیر این و آن؟ دل به یکی ده ای جوان!

چون همه کس در این جهان بهر تو کس نمی‌شود

داشت کسی که عاطفت، نیست انیس بدصفت

گوهر بحر معرفت، همسر خس نمی‌شود

طی طریق رهروان، نیست به ناله و فغان

رهبر اهل کاروان، بانگ جرس نمی‌شود

پیرو نفس اگر شوی، خصم تو می‌شود قوی

دزد، رفیق معنوی بهر عسس نمی‌شود

بوالهوسی و بوالهوس، هست چو طایر و قفس

خواهی اگر زنی نفس، کنج قفس نمی‌شود

عقل ضعیف و ناتوان، نیست چو عشق کاردان

نه خر لنگ را که آن همچو فَرَس نمی‌شود

چون من (صابر) ای صنم، با تو کسی که زد قدم

کیست که همچو صبحدم، تازه‌نفس نمی‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲ای دل ز قید هستی، آزاد بود باید
  2. شمارهٔ ۳۳هرچه می‌گردد سر زلف تو لرزان بیشتر
  3. شمارهٔ ۳۴دلا یکدم برآور ناله ای مانند چنگ آخر
  4. شمارهٔ ۳۵ای ساحت قدس همدان، ای چمن عشق
  5. شمارهٔ ۳۶بیا، که دیده گذارم تو را بجای قدم
  6. شمارهٔ ۳۷هر زمان یاد از شکنج زلف جانان می‌کنم
  7. شمارهٔ ۳۸ز دوری تو، ملالی که داشتم، دارم
  8. شمارهٔ ۳۹خرم آن روز که بودیم من و او با هم
همه‌ی غزلیات ←

صابر همدانی درباره‌ی صابر همدانی

اسدالله صنیعیان فرزند محمدهادی متخلص به «صابر» و مشهور به «صابر همدانی» زادهٔ ۱۲۸۲ شمسی در شهر همدان، درگذشتهٔ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۳۵ شمسی در تهران و به خاک سپرده شده در گورستان امامزاده عبدالله شهر ری شاعر ایرانی است. وی در كودكى پدرش را از دست داد. از همان اوان كودكى بر اثر مطالعهٔ دیوان حافظ، ذوق سرودن شعر در وى پدیدار گ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.