پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

این جهان جای آرمیدن نیست

هیچ از او چاره جز رمیدن نیست

سخت دامی است مرغ دلها را

که از آن دامشان پریدن نیست

بر سرم هست سر بریدن خویش

وز تو هیچم سر بریدن نیست

سر عشق آشکار باید گفت

گرچه کس قادر شنیدن نیست

دست، درویش کن در این گلزار

زانکه این گل برای چیدن نیست

کام شیرین مرا از آن حلواست

که کسش قابل چشیدن نیست

کاهی از خرمن ریاضت ما

کوه را طاقت کشیدن نیست

برقع وهم بر جمال افکن

که بهر دیده تاب دیدن نیست

خسروی نامه ایست (حاجب) را

کش فلک قادر دریدن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹گر جهان دشمن جانند مرا جانان دوست
  2. شمارهٔ ۵۰دوش در بر داشتم خورشید، ماه آمد گذشت
  3. شمارهٔ ۵۱هر که زد بر آب و آتش حرق و غرقش باک نیست
  4. شمارهٔ ۵۲قبله عالم و آدم همه جا کوی من است
  5. شمارهٔ ۵۳هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست
  6. شمارهٔ ۵۴در ارض و سما غیر تو شمس و قمری نیست
  7. شمارهٔ ۵۵معدوم گشت انصاف منسوخ شد مروت
  8. شمارهٔ ۵۶روشنیم سر تا پا گر زمانه تاریک است
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.