پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

گر جهان دشمن جانند مرا جانان دوست

همه مغز است نصیب من و از آنان پوست

تاکه چوگان سر زلف فکندی بر دوش

ای بسا سر، که به میدان تو برگشته چو، گوست

سرب ار ریزد، و مس جیوه نگردد، زر و سیم

ای چدن پاره مگر روی تو از آهن و روست

صحبت ما و تو دانی به چه ماند ای خصم

صحبت بلبل و زاغ و صفت سنگ و سبوست

عزت و عزلت و توقیر و قناعت چه کند

آنکه یک عمرپی نان چو سگان در تک و پوست

مرد حق جو به‌جز از حق نتواند دیدن

به حقیقت چو رود راه، ببیند همه اوست

لب به خون بینمت آلوده ندانم ز چه رو

مگر ای ترک تو را خوردن خون عادت و خوست

عقده از موی تو کس باز نکرده است هنوز

نکته‌ای گفتم و باریک‌تر این نکته ز موست

خوبی از، بد مطلب زانکه ندارد، به سرشت

همچنان نیست بدی در گهر آن‌که نکوست

هر سحر زلف تو در دست من و باد صباست

زین سبب دست من و باد صبا غالیه بوست

پای بگذار، به چشمم که رقیبان گویند

ای خوش آن سرو که آزاد چنین بر لب جوست

کهنه شد خرقه ما در گرو باده چنان

که مبرا ز غم وصله و فارغ ز رفوست

عقل کل را کدوی فقر بپا خواهم بست

تا مرا، پر زمی عشق تو کشکول و کدوست

«حاجب» از تیغ تو ابرو نکند خم ای خصم

که مرا، رحم و تو را ظلم و ستم عادت و خوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱هر که زد بر آب و آتش حرق و غرقش باک نیست
  2. شمارهٔ ۵۲قبله عالم و آدم همه جا کوی من است
  3. شمارهٔ ۵۳هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست
  4. شمارهٔ ۵۴در ارض و سما غیر تو شمس و قمری نیست
  5. شمارهٔ ۵۵معدوم گشت انصاف منسوخ شد مروت
  6. شمارهٔ ۵۶روشنیم سر تا پا گر زمانه تاریک است
  7. شمارهٔ ۵۷هر که حق گفت چو منصور نصیبش داراست
  8. شمارهٔ ۵۸پادشاهان را خبر از عالم درویش نیست
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.