پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

دوش در بر داشتم خورشید، ماه آمد گذشت

ماه را تصویر می‌کردم که شاه آمد گذشت

من جهاد و جنگ را تغییر می‌دادم به صلح

کز من آن ترک سپاهی با سپاه آمد گذشت

پیش تیغش جان سپر کردم ولیک آن جنگجو

با کمانِ ابرو و تیرِ نگاه آمد گذشت

دیده با دل گفت روز وصل یار آمد پدید

دل به جان می‌گفت شام هجر آه آمد گذشت

دوش دیدار مه نو، مشتبه شد بر همه

و آن هلال ابرو، به دفع اشتباه آمد گذشت

هر گنه غیر از جفا و ظلم و کین بخشیدنی است

آنکه از یک آه بخشد صد گناه آمد گذشت

من پناه و پشت خوبانم به معنی در جهان

تا نپندارد کسی پشت و پناه آمد گذشت

با حریفِ عشق نردیدم سر برتافت عقل

دعوی جان باختن کردم گواه آمد گذشت

رفت صبح روشن وصل و شب تاریک هجر

آن سپید اندام با زلف سیاه آمد گذشت

یوسفان مصر معنی را بشیر، از ما بگو

آنکه بخشد جاه و عزت قعر چاه، آمد گذشت

داد مظلومان بخواهد «حاجب» از ظالم به حکم

تا بگویند اهل صورت دادخواه آمد گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲قبله عالم و آدم همه جا کوی من است
  2. شمارهٔ ۵۳هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست
  3. شمارهٔ ۵۴در ارض و سما غیر تو شمس و قمری نیست
  4. شمارهٔ ۵۵معدوم گشت انصاف منسوخ شد مروت
  5. شمارهٔ ۵۶روشنیم سر تا پا گر زمانه تاریک است
  6. شمارهٔ ۵۷هر که حق گفت چو منصور نصیبش داراست
  7. شمارهٔ ۵۸پادشاهان را خبر از عالم درویش نیست
  8. شمارهٔ ۵۹هر که آمد گل ز باغ زندگانی چید و رفت
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.