پرش به محتوای اصلی
حاجب شیرازی حاجب شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

هر که آمد گل ز باغ زندگانی چید و رفت

عاقبت بر سستی اهل جهان خندید و رفت

کس در این ویرانه جز یکدانه حاصل برنچید

هر که آمد دانه بذر هوس پاشید و رفت

سر چرا عاقل فرود آرد، به تاجل سلطنت

باید آخر پای خود را در کفن پیچید و رفت

گر تو هم از رفتن راه عدم ترسی مترس

بس که آسانست این ره می‌توان خوابید و رفت

بس که در گل گل عذاران خفته در پهلوی هم

همچو شبنم میتوان در روی گل غلتید و رفت

در جهان از رفتن معراج خود ترسی مترس

بسکه خوش جائیست با سر میتوان گردید و رفت

«حاجب » اندر دار دنیا میل آسایش نداشت

چند روزی آمد و یاران خود را دید و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام، داد
  2. شمارهٔ ۶۲چند بباید زدن از داد، داد
  3. شمارهٔ ۶۳دادن جان گرچه بر ابناء عالم شاق بود
  4. شمارهٔ ۶۴تا نسیم صبح، بر جهان وزید
  5. شمارهٔ ۶۵صبحدم مغ بچه گان صف در میخانه زدند
  6. شمارهٔ ۶۶ماه من گر طرف کاکل بشکند
  7. شمارهٔ ۶۷چشم تو آهوی ختن پرورد
  8. شمارهٔ ۶۸پیش بینان همه گفتند کسی می آید
همه‌ی غزلیات ←

حاجب شیرازی درباره‌ی حاجب شیرازی

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدان‌ساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آن‌جا فراگرفت....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.